على اصغر حلبى

301

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

داشتند و چه خوب گفته است علامه حلى وقتى كه كتاب ابن تيميه را ديده بود : « اگر سخن مرا فهم مىكرد پاسخش مىدادم . » انتقاد ابن تيميّه از متكلمان بدين طريق بود كه مىگفت : متكلمان از لحاظ ايمان مورد اطمينان نيستند ، و چنان كه احمد بن حنبل ( وفات ، 241 ه . ق . ) گفته است « بيشتر متكلمان زنديق‌اند . « 1 » » در ردّ علامه حلّى نيز كه گفته بود : « در حقيقت ، حضرت على ( ع ) پديدآورندهء علم كلام بوده » ، مىگويد : « بر خلاف قول او على نمىتوانست پديدآورندهء علم كلام باشد . چه او هرگز نمىتوانست بر ضد قرآن و سنت برخيزد . از اين روى ، نه او در ماهيّت عالم و حدوث اجسام بحث كرده و نه هيچ يك از صحابهء رسول و تابعان آنها . چه كلام در پايان سدهء اول و آغاز سدهء دوم به ظهور رسيد . » به نظر ابن تيميه ، نخستين كسى كه اظهار داشت خدا بر عرش ننشسته و گفت « استوى » به معنى « استولى » است ، جهم بن صفوان « 2 » ( وفات ، 128 ه . ق . ) بوده است . بعدها معتزله اين انديشه را رواج دادند . و پس از آن متكلمان شيعه مانند شيخ مفيد ، سيّد مرتضى موسوى و شيخ طوسى آن را پذيرفتند . « 3 » انديشهء سياسى ابن تيميّه بر اين پايه قرار دارد كه مىگويد : « خداى تعالى ، عالم را براى خدمت و عبادت خود آفريده است . » و معتقد بود كه اگر دين و قدرت ( - سياست ) از هم جدا باشند ، دولت ( - امّت ) دچار بىنظمى و هرج و مرج ( - فتنه ) مىگردد . وى اين عقيده را كه بايد امامى واحد و عامّ وجود داشته باشد و آن امام همهء صفات نيك و پسنديده را دارا باشد ، ردّ مىكند . به نظر او ، وحدت واقعى امت در وحدت افسانه‌وار سياسى نيست بلكه در يك همبستگى پيمانى ( « عصبيّت وضعى » ) است كه از طريق آن هر دولت خود مختار ، وابستگى خود را به يك كلّ آلى تأكيد مىكند و مىپذيرد . ابن تيميه همچنين به اهمّيّت « مبايعه » يا سوگند وفادارى امام و رعاياى او پافشارى مىكند ، و معتقد است كه اين كار قدرت مؤثر طبقهء اول و صلح و رفاه اجتماعى طبقهء دوم يعنى رعايا را تضمين مىكند و براى پيوند ايشان بنياد جديدى مىبخشد يعنى موجب هميارى ( - تعاون ) آنها مىگردد . نخستين تكليف امام توسل به « شورى » و اولين تكليف رعايا « اطاعت » از اوست . و اين تكليفى است كه هر فردى از افراد امّت به انجام دادن آن

--> ( 1 ) . « اكثر المتكلّمين زنادقة » ( ابن عماد ، شذرات ، 2 / 96 - 99 ) . ( 2 ) . ابو محرز جهم بن صفوان سمرقندى ( وفات ، 128 ه . ق . ) ، كه در كلام عقايد ويژه‌اى داشته ( ابن اثير ، الكامل ، حوادث سنهء 128 ه . ق . ) . ( 3 ) . شيخ مفيد ، تصحيح الاعتقاد ، 204 - 205 ، واعظ چرندابى ، تبريز ، 1371 ه . ق .